آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
504
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
پس آن مرد را بجاسوسى بدربار امپراطور يونان فرستاد و طورى مقدمات را فراهم نمود ، كه امپراطور جاسوس را شناخت و او را بقتل آورد . مأخذ اين دو حكايت ظاهرا خوذاى نامگ نبوده است و مسلما جزئيات آنها افسانه است ، اما شايد حاكى از بعضى صفات خسرو باشد ، كه بر معاصران او معلوم بوده ، ولى مورخان در شروح ستايشآميزى ، كه راجع به اين پادشاه نوشتهاند ، اين اخلاق او را نادر اظهار كردهاند . آراء مردمان مطلع و اشخاص كاردان در نظر خسرو چندان ارزشى نداشت و حكايتى كه طبرى راجع بدفاتر مالياتى جديد خسرو نقل كرده است ، كه اصلاح خراج مبتنى بر آن بود ، اين مطلب را مىرساند . خسرو شورايى منعقد كرد ، كه هر گاه كسى ايرادى دارد ، اظهار كند . همه ساكت ماندند ، چون پادشاه در دفعهء سوم سئوال خود را تكرار نمود ، مردى از جاى برخاست و با كمال احترام پرسيد ، كه پادشاه خراج دائمى بر اشياء ناپايدار تحميل فرموده و اين بمرور زمان در اخذ خراج موجب ظلم خواهد شد . آنگاه پادشاه فرياد برآورد : « اى مرد ملعون و جسور ! تو از چه طبقه مردمانى ؟ » . آن مرد در جواب گفت : « از طبقه دبيرانم » . پادشاه فرمود « او را با قلمدان آنقدر بزنيد تا بميرد ! » . پس همه دبيران از جاى برخاسته ، آنقدر او را با قلمدان زدند تا هلاك شد . آنگاه همهء حضار گفتند : « خسرو خراجىهايى كه مقرر فرمودى همه موافق عدالت است » « 1 » . كاوس ، كه يكى از برادران خسرو بود و هواى تاج و تخت داشت ، چنان كه ديديم « 2 » بقتل رسيد . برادر ديگرش ژم در ميان بزرگان ايران ، كه از سلطنت خسرو ناراضى بودند ، هواخواه داشت ، لكن خسرو پيشدستى كرد و ژم را بقتل رسانيد و براى اينكه از اين گونه توطئهها آسوده باشد ، در عين حال همهء برادران ديگرش را با پسرانشان و پدربزرگ
--> ( 1 ) - طبرى ، ص 961 ؛ نلدكه ، ص 43 - 242 . ( 2 ) - ص 386 كتاب حاضر .